زين العابدين شيروانى

486

بستان السياحه ( فارسي )

و حرام و عارف به احكام باشد چنان كه در مقوله عمر بن حنظله از امام ( ع ) ماثور است انظروا الى من كان منكم قد روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فارضوا به حكما فانّى قد جعلته عليكم حاكما الحديث و مجتهدين كويند كه اين شخص راوى حديث ناظر در حلال و حرام و عارف به احكام عبارت از مجتهد جامع‌الشّرايط است و اصحاب قول ثالث كويند كه عالم وارث بنى مرشد طريقت است كه نفس امام ( ع ) به وساطت مرشدان سلسله طريقت به او رسيده و عالم ربّانى در حديث كميل بن زياد كه النّاس ثلاثة عالم ربّانى و متعلّم على سبيل النّجاة و همج رعاع عبارت ازوست و اين شخصى است كه از مقام نفس كذشته و بمقام قلب رسيده چنان كه فرموده عزّ سلطانه إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ و متعلّم على سبيل النّجاة در حديث شريف أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ در آيه عبارت از مريد منقاد صاحب تسليم بالمرّه از راى و هواى خود خارج شده است كه به حكم مرويه موتوا قبل ان تموتوا خود را در دست پير روشن‌ضمير كالميّت فى يد الغسّال نموده چرا كه شخصى كه از تولّا و متابعت او تالى تولّا و متابعت امام باشد و امام او را عالم بطرق سماء خوانده نتواند بود كه شخصى عالم رسمى بىخبر از منازل و مقامات و متمسّك بظنون و تخمينات باشد اكرچه در فنون كمال تبحر بهم رسانيده باشد چنان كه محقق بهائى قدس سرّه فرموده شعر علم نبود غير علم عاشقى * ما بقى تلبيس ابليس شقى علم رسمى سربه‌سر قيل است و قال * نه ازو كيفيّتى حاصل نه حال و همچنين شخص اخبارى ضعيف التّميز كه اكر حديث معروض بر او مشتمل بر مسئلهء از مسائل حقيقيهء الهيّه باشد در حلّ آن عاجز شود و بسا باشد كه طالبى كه متابعت او كند مؤيّد باشد به فطرت سليمهء مستقيمه و صفاى ذهن و لطافت فكر كه آن فقيه اخبارى به عشرى از اعشار آن موصوف نباشد و اكر او را مربّى كامل نفس دوچار كردد و سلامتى در نفس او هم به علاوهء استقامت فكر باشد به اندك زمانى صاحب معارج و مقامات شود چكونه در حكمت خدا جائز باشد كه چنين مادهء مستعدى را چنان ضعيف التّميز واجب باشد اكرچه مجموع الفاظ احاديث چهار كتاب حديث را محفوظ داشته باشد و در كتاب معانى الاخبار شيخ صدوق طاب ثراه از اهل بيت عليهم السّلام ماثور است كه حديث تدريه خير من الف حديث ترويه تبصرة محقّقان مجتهدين در استنباط فروع از اصول و محقّقان اخباريّين در استنباط احكام از اخبار قوت قدسيّه را شرط مىدانند و اين سخن به اعتقاد فقير حق است و شاهد بر حقيّت اين مذهب نهى از اثبات متشابه است كتابا و سنّتا و امر به تحصيل رسوخ چرا كه امام ( ع ) ما را فرموده باكثار دعا رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ و به مقتضاى نص آيه شريفه اين دعا راسخ فى العلم است و همين‌كه صفت رسوخ حاصل شد متشابه محكم مىشود و خلاص از زيغ ممكن نيست مكر راسخين را و توهم اختصاص رسوخ به امام ( ع ) استناد الى قولهم عليه السّلام نحن الرّاسخون فى العلم و نحن نعلم تاويله مندفع است امّا عقلا به اينكه صفت رسوخ مقول بتشكيك است و صدقش بر افراد علىالسّويّه نيست پس چه مانع از آنكه فرد كامل آن مختص امام ( ع ) باشد و از اين كمال شيعيان خاص را على تفاوت درجاتهم نصيب باشد بلكه مرا عقيده آنست كه جميع كمالات امام ( ع ) چنين است مثل كونهم نعمة اللّه و كونهم باب اللّه و كونهم عين اللّه و كونهم وجه اللّه و غير ذلك يعنى همه اين معانى مفهومات كلّيّه است و صدقش بر افراد علىالسّويّه نيست و فرد كاملش مختص امام ( ع ) و هريك از شيعيان خاص را از آن نصيب شاهد بر اين معنى اطلاق اهل البيت است بر سلمان فارسى رض و اطلاق اولياء اللّه و احبّاء اللّه و اصفياء اللّه و اودّاء اللّه بر شهداى كربلا عليهم سلام اللّه و روى عنهم انّا خلفنا انوارا و خلقت شيعتنا من شعاع ذلك النّور فلذلك سميّت شيعة فاذا كان يوم القيمة التحقت السّفلى بالعليا و همچنين احاديثى كه به اين مضمون وارد شده كه قلوب شيعيان ما فقط مخلوط از طينت عليّين است و قلوب و ابدان ما معا مخلوق از طينت علّيّين است چه هر صاحب تميزى را اين معنى واضحست كه اشتراك در طينت اشتراك در كمالات را لازم دارد اكرچه مراتب متفاوت باشد